اشک فرات

خرید بک لینک
هرگز خوش بین نبودمو می دانستمتمام بافته هایم راگور خواهد بلعید؛خانه ی خیالم راروی دهانه ی یک سیاه چاله بنا کرده بودم!و دیر باور کردمکه تمام این بیابان سرشار از حفره های تودرتوست می آید و می رودحسی مرموزدر دهلیزهای تاریک برزخی که در آنمدر بطن های سرد و بی تپش اشک فرات...

ما را در سایت اشک فرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 5:48

هوا پس استهوا پس استو ابرهای فاجعه ازآستین بر آمده اند دوباره باد از جهت درد می تازد و سرد می تازدو آسمان برای پریدن ثقیل و منقبض استکلاغ های توهم به آخرین درخت بیابان پناه آوردندبه آخرین شبح که در تمام طول خیابان بلند می خندیدکسی نمی دانستکه موریانه های فاجعه روی ریشه های درختبه کار مشغولندو خاک، سرنوشت قریب کلاغ و خاطره است هوا پس است و اندیشه ها مه آلوده ستو چشمهای نگهبان، به خواب آلوده ستکسی نمی دانست که موریانه هنوز از نفس نیفتاده ستو سالهاستبه هضم سندهای محرمانه معتاد است؟!هوا پس است و راه بسته و دیگر کلیدی نیستو خوب می دانندکه روح، مرده است و به این محتضر امیدی نیست! اشک فرات...

ما را در سایت اشک فرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 17:23

برف سنگینی نشسته بودروی شاخه ی افسرده ی فصل هاکه رویش رااز یاد برده بودندروی دست خالی مترسک هاکه سرد و سترون بودروی بال بی جان گنجشک هاکه پروازاز قاموس خاطرشان پریده بوداما... آن شبآن شب که ماهاز قلب زخمی پنجره عبور کردو در نهر جاری چشمها افتادژن های خفته انقلاب کردند؛پدرم، از ریشه، گیاه شدو روییدو رسم فصل ها را دگرگون کردو زمستان، بهار غیر منتظره ای شدکه تاریخ را دگرگون کرد؛بهارِ/ بهمنِ/5730 سال بعدمن وارث بی بدیل ژن ها بودمو در خیابان بود که جوانه زدم؛و زمستان بهار غیر منتظره ای شدکه تاریخ را دگرگون کرد؛ بهارِ/دی ماهِ/ 88ما نسل های معجزه گریمکه شاهکارمان تغییر فصل هاستحالاژن هایم را زیر پای خورشید انداخته ام؛باید زمستان های پیش رو را بهار کنند! اشک فرات...

ما را در سایت اشک فرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 17:23

ابوبکر و عمر و زبیر وعبدالرحمن بن عوف به درگاه رسول الله (ص) نزدیک شدند و نشستند، پس پیامبر(ص) برآنها وارد شد، کنارشان نشست، دمپایی اش گسیخته شد و آن را ( براى ترمیم ) بهعلى بن ابى طالب داد، سپس فرمود: همانا از سمت راست خداوند عزوجل یا از سمتراست عرش، قومی از ما برخاستند که بر منابری از نورند، صورت هایشان نورانی است ولباسهایشان نورانی است، صورت هایشان بر چشم ناظرین دیگر پرده می اندازد. ابوبکرگفت: ای پیامبر خدا آنها کیستند؟ پیامبر سکوت کردند. زبیر گفت : ای پیامبر خدا،آنها کیستند؟ ایشان سکوت کردند. عبدالرحمن بن عوف گفت: ای پیامبرخدا، آنهاکیستند؟ ایشان سکوت کردند. سپس حضرت علی (ع) فرمودند: ای پیامبر خدا، آنها چهکسانی هستند؟ پیامبر فرمودند: آنها قومی هستند که به واسطه ی روح الله به یکدیگر محبت می ورزند (دلهایشان به همنزدیک می شود)، در حالی که هیچ نسب یا اموال مشترکی ندارند؛ آنها شیعه ی توهستند و تو امامشان هستی ای علی»بحارالأنوار، ج65، ص139 اشک فرات...

ما را در سایت اشک فرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 17:23

قصه به سر رسیدکلاغ به خانه اش نرسید؛(خانه اش را فروخته بود!) اشک فرات...

ما را در سایت اشک فرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 17:23

صفحه بندی